همیشه هر وقت می خواست بخندد ؛ به او نگاه می کرد تا ببیند او چه می کند ! اگر او می خندید، این هم از ته دلش می خندید و اگر او نمی خندید ، خنده بر لبان این از بین می رفت ...
به نظرش هرچیزی که او به آن می خندید بسیار با مزه می نمود و هرچیزی که او به آن نمی خندید شایسته ی طعنه و کنایه و تحقیر ...
او اما موقع خندیدن به کسی نگاه نمی کرد ....
«قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(علیه السلام):
أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بى یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شیعَتى.»:
من آخرین نفر از اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم برطرف مىگرداند.
أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ.»:
براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.
نوکررخ ارباب نبیندسخت است
آغازولایت وامامت مولاصاحب الزمان برشیعیان ودوستدارانش به خصوص شمادوست بزرگوارمبارک
التماس دعا
خوش به حاله او
واقعا خوش به حالش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه آخرش چی شد!!؟؟
اونم حواسش بوده که وقتی میخنده یکی بهش نگاه میکنه مطمئن باش!
حتی اگه به کسی نگاه نمیکرد....
آرزو میکنم بزرگترین آرزوت این باشه که هیچ آرزومندی رو ناامید ازمحقق شدن آرزوش نبینی